شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

293

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و چون ترك مشرق ، خنجر صبح از راه قراب « 1 » خاور برافروخت و مشعله‌وار ، طارم طاق « 2 » زرنگار ، شمع جهان‌افروز روز برافروخت ، از چندان دليران عيار و سواران سيار ، ديارى نماند و بقايا كه در شعاب شغاف كوهها گريخته بودند ، اگر اسباب گريختن مىيافتند ، جان به تك‌پاى « 3 » بيرون مىبردند و دو اسبه ، سه منزل يكى مىكردند و بهرام در قفاى ايشان مىتاخت و بنه و اثقال و امتعه و احمال به تاراج مىداد تا به كلى چون هبا از مهب صبا متفرق و آواره شدند و از حدود خوارزم مراجعت كرد با نجح وافر و پيروزى كامل به آذربايجان رفت و جواهرى كه از خزاين خاقان يافته بودند ، به‌رسم صدقات و نذور در محاريب آتشكده‌ها تعبيه كرد * 10 و آن مبرات را وسيلت قربت و ذريعت ركضت شناخت و چون آن فتح نامدار او دست داد و مظفر « 4 » و منصور به وطن مألوف و دار الملك معهود باز رسيد ، به شكر اين موهبت كه آفريدگار عز شأنه او را كرامت فرمود ؛ سه ساله خراج از رعيت بينداخت و قلم اسقاط بر بقاياى « 5 » اموال گذشته كشيد و مبلغ آن هفتاد بار هزار هزار دينار « 6 » بود . على الجمله « 7 » هرافراط « 8 » كه در باب فضايل و آداب بهرام تقديم افتد ، آخر الامر به تفريط كشد و اين حكايت كه ايراد خواهد افتاد ، مؤدّى خواهد شد به شطرى « 9 » از صفات حميده و سطرى از ديباچه خصال مرضيه او . در تاريخ مسطور است كه ذو الرياستين ، در زمان وزارت خويش ، يكى را از خواص اقربا به نزديكى حكيمى از حكماى عصر فرستاد به « 10 » جهت مهمى كه داشت و آن حكيم در جواب ذو الرياستين فصلى در قلم آورد ، مشتمل بر ذكر چگونگى عشق و كيفيت احوال عاشق . اين چند

--> ( 1 ) - ب : - راه . ( 2 ) - اساس : - طاق . ( 3 ) - ب : تك و پاى . ( 4 ) - ب : مضفر . ( 5 ) - ب : بقاى . ( 6 ) - ب : + زر . ( 7 ) - ب : فى الجمله . ( 8 ) - اساس : تفريط . ( 9 ) - ب : شرطى . ( 10 ) - ب : - به .